
خیالات متحدهخیالات متحده دقیقن چند دقیقه پیش از پیش خواب برخاستم . خواستم به جویبار پیچ در پیچ اندیشه ام سریع سری بزنم و یک دسته گل نو بچینم . ناچار برای بدست آوردن چند برگ آچار دست نیاز به سوی میز مطالعه دراز کردم او هم بی سدا چند برگ در دستم گذاشت. داشتم مداد زرنگی را بر می داشتم تا نهال های افکارم را بر روی کاغذ بکارد که یکباره برق قهر کرد و اتاقم را ترک . در گور تاریکی از تاریکی با نور مهتاب باریکی تنها ماندم . جیرجیرک ها از شادی جار زدند و سوسکها هم در آن دم سیاه تا توانستند باربردند. ومن ه...
ادامه مطلب